|
سلام دوستای گلم بعد از کلی وقت دوباره دلم واسه پناهگاه تنهاییام تنگ شد دوستون دارم
زخمی بر پهلویم است که خون می چکد و خدا نمک می پاشد ومن پیچ می خورم وتاب می خورم ودیگران گمانشان این است که می رقصم!!!!من این پیچ وتاب راو این رقص خونین را دوست دارم!زیرا به یادم می اورد که سنگ نیستم!چوب نیستم! خشت وخاک نیستم!!که انسانم
دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتو باور کرده دل من خسته از این دست به دعاها بردن همه ی آرزو هام با رفتن تو مردن حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تورو ببینه واسه پیدا کردنت، تن به دل صحرا می دم آخه تو رنگ چشات، هیبت دنیا رو دیدم توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمی دم حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تورو ببینه
دلم می خواست عاشقت باشم... دلم می خواست یه عشق بی پایان به پات بریزم... یه عشق جدایی ناپذیر... دلم می خواست تا ابد پا به پات بیام... اما نذاشتی بهت رسم... میگی نگو عاشقم... میگی نگو... میگم باشه نمیگم... و من باز هم ته دلم میگم تا ابد عاشقم...
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم.
ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.
ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.
ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم.
ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.
ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم.
ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم ![]()
این رو گذاشتم تا بگم بابا حسابی ما رو از یادتون رفته
![]()
اینم برا منا جونم که خیلی بچه هارو دوست دارههههههههههههههههههههههههه...........
|
|