تبليغاتX
عشق یا عادت


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:8 نويسنده نگار |

اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن بر گور عیان کردم
افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم
بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم
اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم


 

من گریه نخواهم کرد

من اشک نخواهم ریخت

من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد

فریاد زنم فریاد:

من عشق نمی خواهم معشوق نمی خواهم

می خندم و می رقصم

فریاد زنم فریاد :

اینگونه خزانم را در عشق  نهان کردم

من درد جدا بودن بر گور عیان کردم

افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم

بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم

من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم

اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم

امروز چنان دیروز

افسوس نخواهم خورد

من یادگرفتم عشق

بیگانه نمی داند

لیکن  به دل شادم

سر مشق کنم  امروز

لیکن به دل شادم

نیای خودم گرم است

من دوست نمی خواهم....

+ تاريخ جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:56 نويسنده نگار |

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو
بیاغازید.اگر همه‌ی این‌ها که گفتم
فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم


 

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش
آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.و چون زندگی بدین
گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگه‌دارد.همچنین، برایت آرزومندم
صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران
نمونه شوی.و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان
یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم
که دانه‌ای هم بر خاک
بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته
باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من
است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو
بیاغازید.اگر همه‌ی این‌ها که گفتم
فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم
+ تاريخ جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:55 نويسنده نگار |


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 10:48 نويسنده نگار |


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 10:45 نويسنده نگار |

+ تاريخ شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:24 نويسنده نگار |


ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:19 نويسنده نگار |


ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:17 نويسنده نگار |

در این قسمت می خواهیم کارهایی را به شما آموزش دهیم که باید از انجام دادن آنها

خودداری کنید، همچنین راه اجتناب از آنها را نیز به شما یاد می دهیم.



ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 16:55 نويسنده نگار |

خیر، نمی‌شناسمش‌...

ـ آقای‌ قاضی‌ دروغ‌ می‌گه‌، خود نامردش‌ خواهر معصوم‌ منو گول‌ زده‌...

ـ آقا جون‌ اینجا دادگاهه‌، لطفا داد نزنین‌.بعد هم‌ اگه‌ خواهرتون‌ معصوم‌ بود گول‌ این‌ بابا رو
 
 نمی‌خورد.این‌ پسره‌ نه‌، یکی‌ دیگه‌، گرگ‌ که‌ توی‌ این‌ دنیا کم‌ نیست‌، آدمی‌ که‌ خودشو در
 
مقابل‌ یه‌ بیماری‌ مسری‌ واکسینه‌ کرد دیگه‌ بعد افسوسش‌ رو نمی‌خوره‌.

ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 16:51 نويسنده نگار |

دیوید رابرت ژوزف بکهام در دوم می سال 1975 در لیتونستون لندن چشم به جهان گشود .

پدرش "دیوید ادوارد" که در پمپ بنزین کار می کرد با مادرش "ساندرا پست" که آرایشگر بود در

 سال 1969 در محله هوکستون در شرق لندن با هم ازدواج کردند و صاحب سه فرزند شدند :

 لین ، دیوید و جوانا ... پدر او همیشه آرزو داشت یکی از فرزندانش در رشته های ورزشی ، به

 ویژه فوتبال ، به درجات عالی برسد که این آرزو در مورد دیوید به حقیقت پیوست .


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 16:40 نويسنده نگار |

درد دل دختر با مامانش

دختری با مادرش در رختخواب


درددل می کرد با چشمی پر آب


گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست


زندگی از بهر من مطلوب نیست


گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟


روی دستت باد کردم مادرم!


سن من از بیست وشش افزون شد


دل میان سینه غرق خون شد


هیچ کس مجنون این لیلا نشد


شوهری از بهر من پیدا نشد


غم میان سینه شد انباشته


بوی ترشی خانه را برداشته!


مادرش چون حرف دختش را شنفت


خنده بر لب آمدش آهسته گفت:


دخترم بخت تو هم وا می شود


غنچه ی عشقت شکوفا می شود


غصه ها را از وجودت دور کن


این همه شوهر یکی را تور کن!


گفت دختر مادر محبوب من!


ای رفیق مهربان و خوب من!


گفته ام با دوستانم بارها


من بدم می آید از این کارها


در خیابان یا میان کوچه ها


سر به زیر و با وقارم هر کجا


کی نگاهی می کنم بر یک پسر


مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟


غیر از آن روزی که گشتم همسفر


با سعیدویاسر وایضا صفر


با سه تاشان رفته بودم سینما


بگذریم از مابقی ماجرا!


یک سری هم صحبت صادق شدم


او خرم کرد آخرش عاشق شدم


یک دو ماهی یار من بود و پرید


قلب من از عشق او خیری ندید


مصطفای حاج علی اصغر شله


یک زمانی عاشق من شد،بله


بعد جعفر یار من عباس بود


البته وسواسی وحساس بود


بعد ازآن وسواسی پر ادعا


شد رفیقم خان داداش المیرا


بعد او هم عاشق مانی شدم


بعد مانی عاشق هانی شدم


بعدهانی عاشق نادر شدم


بعد نادر عاشق ناصر شدم


مادرش آمد میان حرف او


گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!


گرچه من هم در زمان دختری


روز و شب بودم به فکر شوهری


لیک جز آن که تو را باشد پدر


دل نمی دادم به هرکس اینقدر


خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی


واقعا که پوز مادر را زدی

+ تاريخ جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 16:37 نويسنده نگار |



 

1 – عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را مقایسه کنید:


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 16:32 نويسنده نگار |

باحال

ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 16:23 نويسنده نگار |

من تازه دارم معنی عشقو میفهمم بیایید عشق را با عادت اشتباه نگیریم