تبليغاتX
عشق یا عادت

 

دستاشو مشت کرده بود

 

اومد جلو

 

پرسیدم توی مشتت چی داری؟

 

گفت: خودت نگاه کن

 

دستاشو گرفتم آروم باز کردم

 

توی دستاش چیزی نبود

 

گفتم چیزی نیست که

 

دستامو که توی دستش بود فشرد

 

گفت: نبود ولی حالا هست

 

دستام گرم شد و او لبخند زد

+ تاريخ جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 17:2 نويسنده نگار |

 

حال و روز من حکایت ترانه غمگینیست

 که هر لحظه با صدای گرم تو در گوشم

زنده میشود .

ترانه غمگینی که میگوید ای کاش همدیگر را صادقانه دوست می داشتیم.

 وآرزو میکنم کسی را بیابی که بی پروا باشد

و بر تو غلبه کند و کار های نا تمام مرا به انجام برساند.

مرا ببخش از اینکه با تو

بودم و دستم به اسمان نرسید.

 و متاسفم از اینکه  نتوانستیم ترانه رنگین کمان را با هم

بخوانیم...

+ تاريخ جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 16:59 نويسنده نگار |

+ تاريخ جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 1:25 نويسنده نگار |

+ تاريخ جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 1:23 نويسنده نگار |

دلم گرفت از اسمون هم از زمین هم از زمون تو زندگیم پر از غمه دلم گرفته از همه...............
+ تاريخ جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 0:42 نويسنده نگار |

آدمک آخر دنیاست بخند....

 

آدمک مرگ همین جاست بخند

 

دست خطی که تو را عاشق کرد

 

شوخی کاغذی ماست بخند

 

آدمک خر نشوی گریه کنی

 

کل دنیا سراب است بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی

 

به خدا مثل تو تنهاست بخند...

+ تاريخ جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 0:40 نويسنده نگار |

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت


گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي


سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد


گفت:طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

+ تاريخ جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 0:28 نويسنده نگار |

خواستم خودمو گول بزنم :


همه ي خاطراتمو  انداختم يه گوشه اي و گفتم فراموش


ته قلبم يه چيزي خنديدو گفت:


يادمه  


+ تاريخ جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 0:27 نويسنده نگار |

سلام دوستای عزیزم قصد داشتم دل نوشته ننویسم ولی خیلی دلم پره از

 زمونه ادمای پست و کثیف عشقای دروغی .......چی بگم که نگم بهتره

 هیچی بابا بای؟

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:47 نويسنده نگار |

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 0:44 نويسنده نگار |

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 0:41 نويسنده نگار |

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 0:38 نويسنده نگار |

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 0:34 نويسنده نگار |

+ تاريخ سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 13:40 نويسنده نگار |

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری...

 

چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده...

 

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی...

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری...

 

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک...

 

+ تاريخ دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:40 نويسنده نگار |

 

Promise of love


My love, for today and tomorrow


I promise you as much happiness as I can give


I promise not to doubt for mistrust you;


But to grow and add to your life of content


I promise never to try to change you;


But will accept the changes you make in yourself


And I will accept your love for me without fear of tomorrow;


Knowing that tomorrow, I’ll love you more I do today

+ تاريخ دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:35 نويسنده نگار |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به من فرصت بده. فقط يک ساعت، نه فقط يک لحظه...

بگذار براي آخرين بار خوب نگاهش کنم.

زمين را از چرخش نکه دار!

درياها را متوقف کن!

به پرندگان بگو بال نزنند...

به آدميزاد بگو پلک بر هم نگذارند!

به پروانگان بگو شمه را فراموش کنند!

به بلبلان بگو ديگر نخوانند!

اي مرگ! فقط يک لحظه، فقط به اندازه ي باز شدن پنجره ي عشق،

فقط به قدر روئيدن نام او بر لبم، فقط...

چرا اينقدر زود آمده اي؟

فکر ميکردم مي توانم چند بهار نه صد بهار ديگر باشم

و براي گلهايم ميخک و شب بو شعر بخوانم.

فکر ميکردم ميتوانم صدها نامه ي ديگر براي چشمهاي او بنويسم!

فکر ميکردم ميتوانم از آفتاب بالا روم و از نردبان شب پايين بيايم.

چرا آمده اي؟

آن هم اينگونه بي خبر و ناگهاني...

بگذار يک بار ديگر او را صدا کنم،

يک بار ديگر به او سلام بگويم،

يک بار ديگر به او بگويم:

دوستت دارم...

يک بار ديگر به او لبخند بزنم.

اي مرگ! به من فرصت بده دسته گلي تقديم او کنم و

قلبم را نشانش بدهم!

بگذار دمي در قلب او زندگي کنم.

من هنوز همه ي مهرباني هاي او را کشف نکرده ام...

+ تاريخ دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:34 نويسنده نگار |

عشق در دریا غرق شدن است

 و دوست داشتن در دریا شناکردن

عشق بینایی را می گیرد

 و دوست داشتن بینایی می دهد

عشق جنون است

 و جنون چیزی جر خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست.

 اما دوست داشتن در اوج معراجش،

از سر حد عقل فراتر می رود

و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند

 و با خود به قله بلند اشراق می برد.

عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است

 اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند

 و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق تنها یک فریب بزرگ و قوی است

 و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد

 و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است و

 دوست داشتن از روح طلوع می کند و

 تاهرجا که یک روح ارتفاع دارد،

 دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

عشق در غالب دل ها، در شکل ها و رنگهای تقریبا مشابهی

، متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است،

اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد

 و از روح رنگ می گیرد .

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست

و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد،

 اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست.

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.

اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود،

 اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد و

 تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند.

 اما دوست داشتن با این حالات ناآشنا است. دنیایش دنیای دیگری است.

آری...که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز، خود را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند، پایین نخواهم آورد

+ تاريخ دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:27 نويسنده نگار |

+ تاريخ دوشنبه دهم دی 1386ساعت 8:34 نويسنده نگار |


____________@@@__@_@@@@ ___________
____________@@__@@_____@ __________
___________@@@_@__@_____@ _________
__________@@@@_____@@___@@@@@@
_________@@@@@______@@_@______@__
________@@@@@_______@@________@_
________@@@@@_______@_______@ _____
________@@@@@@_____@_______@ ______
_________@@@@@@____@______@ _______
__________@@@@@@@@_______@ ________
__@@@_________@@@@@@@_@@_________
@@@@@@@__________@@ _______________
_@@@@@@@_________@ ________________
__@@@@@@_________@ @ ______________
___@@@___@_______@@ _______________
___________@_____@__@ _____________
_______@@@@_@___@ _________________
_____@@@@@@__@_@@ _________________
____@@@@@@@___@@ __________________
____@@@@@______@ __________________
____@@_________@ __________________
_____@_________@ __________________
_______________@ __________________
+ تاريخ دوشنبه دهم دی 1386ساعت 8:32 نويسنده نگار |

من تازه دارم معنی عشقو میفهمم بیایید عشق را با عادت اشتباه نگیریم