|
یکی از ما باز داره تو عشق خیانت میکنه داره دستاش به یه دسته دیگه عادت میکنه؟ ![]()
میل دارم فرار کنم به جایی که کسی مرا نشناسد و فرهنگشان شبیه خودم باشد. باید فرار کنم به جایی که شاید صبح هایش مثل اینجا به جای برف یخ نداشته باشد و صدای کلاغ نیاید و حلیم داغ برایم نخرند.باید فرار کنم اما...
تو من رو رشد می دیطوری که من می تونم یه قله ی بلند رو
به تنهایی فتح کنم.. تو من رو رشد می دی طوری که من می تونم بر همه ی بدی ها غلبه کنم. تو من رو رشد می دی طوری که من می تونم شوق پرواز رو در نگاه بادبادک ببینم. دنیا در دستان من است... من قدرتمند هستم وقتی در اغوش توام.. تو من رو رشد می دی بیشتر از اونی که بتونم باور کنم... بیشتر از اونی که کلمات معنیش رو بفهمن............... ![]()
دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم:دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توي سرت تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر دردناکه من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چه کار مي کنيد، که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت." – جوليا رابرتز ![]() من خوشبختم به اندازه ي همان لحظه ي جادويي كه دستانم را فشردي
وگفتي"دوستت دارم" همين كافي است چه باشي چه نباشي چه بد چه خوب دوستت خواهم داشت و...
هرگز فراموشت نخواهم كرد هرگز
English : I Love You
برای دیدن تو آنقدر صبر می کنم که زمین و زمان فریاد سر دهند. برای زیبایی چشمهایت آنقدر بر خود می بالم تا بهار به تو حسادت کند. برای گرفتن دستهای گرم تو آنقدر نزدیک می شوم تا کوه یخ آب شود. برای دوباره آمدنت آنقدر حسرت می خورم تا زمستان به حسرتم حسد کند. برای داشتن تو آنقدر می گریم تا ابر پاییزی از اشکهای من گریه اش بگیرد. برای روی زیبای تو آنقدر به تو خیره می شوم تا ماه پیش تو کم بیاورد. من بارها و بارها خود را به فجیع ترین شکل ممکن کشته ام . این جسم من است که می نویسد روح خود را پرواز دادم در اسمان پاک . من اینجا نیستم .گاهی جسمم بهونه روح خود را می گیرد چطور می تونم باز گردم به جسم خاکی خود که آلوده به گناهست ...؟ راحتم بگذارید . بزارید همچنان در میان مرگ و زندگی باشم ...
اسمتو گذاشتم گل ، ترسیدم پژمرده بشی ، گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی ، گذاشتم جونم که اگه رفتی منم برم
|
|