|
one day you will ask me what I love more you or my life???? And I will say my life You will walk away from me … Whitout knowing that you are my life
مردان هميشــه ميخواهند اولين عـشـق يــك زن بــاشـنـد، زنـان ميخواهند آخرين افسانه يك مرد باشند...
تو که رو غصه هام خط می کشیدی
من شكستم آري تو شكستم دادي من غريبم آري تو غريبم كردي تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندي تو مرا سوزاندي تو مرا بر در و ديوار بدي كوباندي تو مرا از بودن تو مرا از من و از ما و تو پنجره ها ترساندي تو مرا از فردا... تو مرا از دريا... تو مرا ترساندي من اسيرم آري تو اسيرم كردي... بي خبر از باران.. تو كويرم كردي از شراب دوري تو چه سيرم كردي من شكستم آري تو شکستم داد
هر چی فکرشو میکنم میبینم نمیتونم فراموشت کنم......
تو رفتی ...ولی از این به بعد می خوام با خاطراتت زندگی کنم...
سلام "تنهایی"دوباره امدم...دیگه هیچ وقت تنهات نمیذارم
فقط مئ گويم بگزار دوستت داشته باشم....... به تو نمي گويم عاشق باش و دوست داشته باش به تو نمي گويم عشق را صميمانه بپذير و در آغوش بکش به تو نمي گويم هر گاه به جاده زندگي رسيدي راه پر سوز و گداز عشق را انتخاب کن ... و به تو نمي گويم هرگاه غارتگر عشق ، عشق را غارت کرد ، لبخند بزن فقط به تو مي گويم در روياهايت دوستم داشته باش و بگذار دوستت داشته باشم در واقعيت ها.......
چقدرسخته تو چشائ كسئ كه تمام عشقت رو اذت دزديد و به جاش يه زخم هميشگئ رو قلبت هديه داد زول بزنئ وبه جاي اينكه لبريزه كينه ونفرت شئ حس كنئ كه هنوزم دوسش دارئ. چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديوارئ تكيه بدئ كه يه بار زير آواره غورورش تمام وجودت له شده. چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزنئ اما وقتئ ديديش هيچئ به جز سلام نتونئ بگئ. چقدر سخته وقتئ پشتت بهشه دونه هائ اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشئ بخندئ تا نفهمه كه هنوزم دوسش دارئ . چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگرئ ببينئ و هزار بار تو خودت بشكنئ و انوقت آروم زير لب بگئ گل من باغچه نو مبارك
![]() زمان!!!! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست بوسيدن قول ماندن نيست و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
تو را می خواهم ودانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم زپشت میله های سرد و تیره نگاه حسرتم حیران به رویت در این فکرم که دستی پیش اید و من ناگه گشایم پر به سویت
دلم هنوز هم لاي پنكه سقفي اتاقم مي چرخد چون وقتي هواي رفتن كرد يادش نبود اينجا هميشه آسمان بعد از سقف است
بعضي وقتا گفتن يا نوشتن يه چيزايي مثل بوسيدن يه كسيه كه خوابيده اگه ببوسيش بيدار ميشه خوابي كه ميبينه نصفه ميمونه اگه نه، لذت بوسيدنشو وقتي خوابه از دست دادي مثه كاري كه ميخواي انجام بدي ولي حيفت مياد يا ميترسي اونجوري كه ميخواي نباشه مثه مردن، ميخواي بميري ولي ميترسي اونطرف خدايي در كار نباشه مثه وايسادن لبه دنيا مي مونه مثه وقتايي كه زندگي به وضوح، به مرگ تكيه داده
از ما گذشت... باید به ابر بیاموزیم تا از عطش گیاه نمیرد
لیلی زیر درخت انار نشست ، درخت انار عاشق شد و گل داد ...... سرخ ،سرخ گلها انار شدند داغ ، داغ هر اناری هزار دانه داشت ،دانه ها عاشق بودند و توی انار جا نمیشدند انار کوچک بود، دانه ها ترکیدند، انار ترک برداشت،خون انار روی دست لیلی چکید ، لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید، مجنون به لیلی اش رسید ، خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود ................... کافی است.
|
|